|
هفته پیش تولدم بود . ساعت 9 بود و اصلا حوصله نمی کردم از خواب بیدار شم . به سختی از رختخواب بیدار شدم و از پله ها پایین رفتم . امیدوار بودم همسرم به من بگه "تولدت مبارک" و یک هدیه ناقابل هم تقدیم من کنه ولی بر خلاف تصورم اون به زور به من صبح به خیر گفت چه برسه به تولدت مبارک . خوب اینم از مزایای ازدواجه . اما گفتم حتما بچه ها الان میان تولدم تبریک میگن . بچه ها هم پس از خوردن صبحانه حتی از من خداحافظی هم نکردند .
برای خواندن ادامه داستان بر روی ادامه مطلب کلیک نمایید...
|
|
ادامه مطلب ...
|