|
نگاهی به زندگی و آثار فئودور داستایوفسکی |
|
|
بیشک یکی از بزرگترین نویسندگان قرن ۱۹ را باید داستایوسکی دانست. روی ترجمه نام او به فارسی حرف و حدیثهای زیادی وجود دارد.مترجمان متفاوت نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشتهاند: «داستایوفسکی»، «داستایوسکی» و «داستایوسکی» که آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است و به همان شکل در فارسی ثبت شدهاست. خشایار دیهیمی در ترجمه زندگینامه داستایوسکی نوشته ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایوسکی» آورده و نام کوچک او هم در متون ترجمهشده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمدهاست. اوج هنرپردازی او در رمان برادران کارامازوف خودش را نشان داده است. برخی معتقدند این رمان از جنایات و مکافات سطح کیفی پایینتری دارد، اما قوت اثر و شخصیت پردازی فوقالعاده آن به گونهای است که در پایان داستان تحسین هر خوانندهای را بر میانگیزد. ارزش این رمان فراتر از واقعگرایی آن است و هنرپردازی نویسنده در خلق شخصیتهای حیرتانگیزش نظیر ندارد. این رمان در زمانی خلق شد که ناتورالیسم دوران افول خود را طی میکرد.
● زندگی مرد نویسنده داستایوسکی فرزند دوم خانواده داستایوسکی بود که در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدر او پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو. میگویند در۱۰ سالگی والدینش مزرعهای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستانها را در این مکان میگذراندند. در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسه شبانهروزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکده مهندسی نظامی را در پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید. او در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ با نوشتن رمان کوتاه «مردم فقیر» وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستانهای همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت. در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت. در زمان تبعید و زندان حملات صرع به او امان نداد که تا پایان عمر گرفتارش بود. ویژگی منحصر به فرد آثار داستایوسکی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. منتقدان گفتهاند سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشتههای داستایوسکی ارائه کردند. اکثر داستانهای وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است عصیانزده، بیمار و روانپریش. سرانجام او در اوایل فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت. نقل میکنند که تولستوی بزرگترین نویسنده روسی که معاصر با داستایوسکی بود اگرچه در تمام عمر با داستایوسکی آشنایی نیافت، وقتی از خبر درگذشت وی خبردار شد حسرت فراوان خورد و بسیار اندوهگین و متاثر گشت و در خصوص وی چنین نگاشت:«اگر چه من این مرد را هرگز ندیده بودم و با وی مناسبات مستقیم نداشتم با این همه وقتی خبر مرگ ناگهانی او را شنیدم در یافتم او نزدیکترین و گرامیترین و سودمندترین دوست من بوده است.»
|