|
از يك معتاد ميپرسن چطور شد كه معتاد شدی؟ ميگه با بچه ها قرار گذاشتيم روزهای تعطيل تفريحي بكشيم يه هو يي خورديم به عيدنوروز
يارو اسمش حمزه بوده از پسرش مي پرسن اسم بابات چيه ميگه:شيش كوچولو
غضنفر آشغال ميره تو چشماش سره ساعت 9 ميشينه دم در از غضنفر مي پرسند چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟ پاسخ مي دهد: مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم
يه كباب فروشه ميره تغيير شغل ميده ميشه بساز بفروش. ولي هر چي ساختمون مي ساخته خراب مي شده. مي رن تحقيق مي كنن مي بينن هرچي ساختمون مي ساخته بعد که تموم میشده آهناش رو می کشیده بیرون. |