تبلیغات


مطالب جدید
محبوب ترین ها
مطالب مرتبط
 
  صفحه اصلی arrow سرگرمی arrow نکته ها arrow شما از همسرتون چه انتظاری دارید؟
 
محصولات تصادفی

شما از همسرتون چه انتظاری دارید؟ ارسال به دوست
رای کاربران: / 1
ضعیفعالی 
یک داستان کوتاه برام email شده بود که خیلی جالب بود و از خوندنش خوشمان اومد. زیاد وقتتون را نمیگیره. پیشنهاد می کنم شما هم بخونید. هم فانی و هم آموزنده است :)
داستان در مورد انتظار طرفین و جریانات داخل رختخواب و ایناس!



یک شب که من و دوست‌دخترم توی رختواب مشغول ناز و نوازش بودیم. در حالی که احتمال وقوع حوادثی هر لحظه بیشتر و بیشتر می‌شد یک دفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصله‌اش رو ندارم فقط می‌خوام که بغلم کنی."
- چی؟ یعنی چه؟
و اون جوابی رو که هر مردی رو به در و دیوار می‌کوبونه بهم داد:
- تو اصلاً به احساسات من به عنوان یک زن توجه نداری و فقط به فکر رابطه‌ی فیزیکی ما هستی!
و بعد در پاسخ به چشم‌های من که از حدقه داشت در می‌اومد اضافه کرد:
- تو چرا نمی‌تونی من رو بخاطر خودم دوست داشته باشی نه برای چیزی که توی رختواب بین من و تو اتفاق می‌افته؟
خوب واضح و مبرهن بود که اون شب دیگه هیچ حادثه‌ای رخ نمی‌ده. برای همین من هم با افسردگی خوابیدم.
فردای اون شب ترجیح دادم که مرخصی بگیرم و یک کمی وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتیم بیرون و توی یک رستوران شیک ناهار خوردیم. بعدش رفتیم توی یک بوتیک بزرگ و مشغول خرید شدیم.
چندین دست لباس گرون قیمت رو امتحان کرد و چون نمی‌تونست تصمیم بگیره من بهش گفتم که بهتره همه رو برداره. بعدش برای اینکه ست تکمیل بشه توی قسمت کفش‌ها برای هر دست لباس یک جفت هم کفش انتخاب کردیم. در نهایت هم توی قسمت جواهرات یک جفت گوشواره‌ای الماس.
حضورتون عرض کنم که از خوشحالی داشت ذوق مرگ می‌شد. حتی فکر کنم سعی کرد من و امتحان که چون ازم خواست براش یک مچ‌بند تنیس بخرم، با وجود اینکه حتی یک بار هم راکت تنیس رو دستش نگرفته‌بود. نمی‌تونست باور کنه وقتی در جواب درخواستش گفتم: "برشدار عزیزم."
در اوج لذت از تمام این خرید‌ها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزیزم فکر کنم همین‌ها خوبه. بیا بریم حساب کنیم."
در همین لحظه بود که گفتم: "نه عزیزم من حالش و ندارم."
با چشمای بیرون زده و فک افتاده گفت:"چی؟"
- عزیزم من می‌خوام که تو فقط کمی این چیزا رو بغل کنی. تو به وضعیت اقتصادیه من به عنوان یک مرد هیچ توجهی نداری و فقط همین که من برات چیزی بخرم برات مهمه."
و موقعی که توی چشماش می‌خوندم که همین الاناست که بیاد و منو بکشه اضافه کردم: "چرا نمی‌تونی من و بخاطر خودم دوست داشته‌باشی نه بخاطر چیزایی که برات می‌خرم؟"
خوب امشب هم توی اتاق‌خواب هیچ اتفاقی نمی‌افته فقط دلم خنک شده که فهمیده "هرچی عوض داره گله نداره
<قبل   بعد>

 
 
فروشگاه آنلاین
بازی و سرگرمی
فیلم و کارتون
موسیقی
نرم افزار موبایل
نرم افزار کامپیوتر
نرم افزار کاربردی
نرم افزار آموزشی
آموزش زبان
کتاب الکترونیک
کتاب و مجله
مالی و اداری
زیور آلات
آرایشی بهداشتی
لوازم متفرقه
همه چیز
آرشیو موضوعی
کتاب فارسی
کتاب غیر فارسی
نرم افزار
موبایل
سرگرمی
وبگردی
فرهنگ لغات فارسی
online meebo chat
دیکشنری
مقالات علمی رایگان
وبلاگ تفریحی
فروش تصادفی
نظرسنجی
 
 
Our site is valid XHTML Transitional Our site is valid CSS We use RSS 2.0
www.FunQO.com